برچسب: بهترین اشعار,لیلا کردبچه,گفتی می آیی, شعر عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 17 اسفند 1394 ساعت: 16:21

برچسب: خوشا بحالت ای آدم, عکس عاشقانه,عشق,حوا, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 17 اسفند 1394 ساعت: 16:19
برچسب: بهترین اشعار,نجمه زارع, خودت بفهم, شعر,عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 17 اسفند 1394 ساعت: 16:11
"من راز تو هستم چه بگویی چه نگویی..."
برگی شده افتاده ام از شاخه به کویی
چون باد مرا می بَری امّا به چه سویی؟
این چیست که جذبش شده ام موی تو؟ هرگز!
دلبستگی آن نیست که بسته ست به مویی
ای غنچه که در عمق دلم ریشه دواندی
عشقی و عجب نیست که از سنگ برویی
من با تو چه باید بکنم عشق گریزان
با صید چه باید بکند ببرِ پتویی...
میخواهی ام اما به چه عنوان؟ به چه منطق؟
میخواهم ات اما به چه قیمت؟ به چه رویی؟
من بغضِ تو هستم چه بباری چه نباری
من راز تو هستم چه بگویی چه نگویی...
شاعر: یاسر قنبرلو
برچسب: بهترین اشعار,یاسر قنبرلو,اشعار عاشقانه,شعر عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 17 اسفند 1394 ساعت: 16:08
چه مي خواهي ؟ چه مي جويي ، در اين كاشانه ي عورم ؟
چه سان گويم ؟ چه سان گريم؟ حديث قلب رنجورم ؟
از اين خوابيدن در زير سنگ و خاك و خون خوردن
نمي داني ! چه مي داني ، كه آخر چيست منظورم
تن من لاشه ي فقر است و من زنداني زورم
كجا مي خواستم مردن !؟ حقيقت كرد مجبورم
چه شبها تا سحر عريان ، بسوز فقر لرزيدم
چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصيدم
از اين دوران آفت زا ، چه آفتها كه من ديدم
سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باري كه من از شاخسار زندگي چيدم
فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسيدم
ز بسكه با لب مخنت ، زمين فقر بوسيدم
كنون كز خاك فم پر گشته اين صد پاره دامانم
چه مي پرسي كه چون مردم ؟ چه سان پاشيده شد جانم ؟
چرا بيهوده اين افسانه هاي كهنه بر خوانم ؟
ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهرم
كه خون ديده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم
همان دهري كه بايستي بسندان كوفت دندانم
به جرم اينكه انسان بودم و مي گفتم : انسانم
ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بد مستي
وجودم حرف بيجايي شد اندر مكتب هستي
شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستي
كنون … اي رهگذر ! در قلب اين سرماي سر گردان
به جاي گريه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستي
كه تنها قسمتش زنجير بود ، از عالم هستي
نه غمخواري ، نه دلداري ، نه كس بودم در اين دنيا
در عمق سينه ي زحمت ، نفس بودم در اين دنيا
همه بازيچه ي پول و هوس بودم در اين دنيا
پر و پا بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا
به شب هاي سكوت كاروان تيره بختيها
سرا پا نغمه ي عصيان ، جرس بودم در اين دنيا
به فرمان حقيقت رفتم اندر قبر ، با شادي
كه تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادی
برچسب: بهترین اشعار کارو دردریان, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: يکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت: 14:36

برچسب: شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم,عکس عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:17

برچسب: عکس عاشقانه,مطالب عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:11
داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد
آمد و از همۀ اهل جهان سیرم کرد
.
اولین بار خودش خواست که با او باشم
آنقدَر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد
.
مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشد
بر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد
.
تا خبردار شد از قصّۀ وابستگی ام
بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد
.
به سرش زد که دلم را بفروشد، برود
قصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد!
.
سنگی از قلب خودش کند و به پایم گره زد
سنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد
.
رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکرد
که چه با این دل "لامصّب" بی پیرم کرد...
سونیا نوری
برچسب: بهترین اشعار سونیا نوری,داغی دست,اشعار,عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:28
او که او را می خواست به تو می اندیشد
از نگاهش پیداست به تو می اندیشد
در سکوت دفتر قلمش می لرزد
تو حواست هرجاست به تو می اندیشد
مادرم خوشبخت است به خودش می بالد
پسرش مدتهاست به تو می اندیشد
پل عابر خیره به خیابان مانده
در روانش غوغاست به تو می اندیشد
خانه وقتی خالیست پنجره بارانیست
استکانم تنهاست به تو می اندیشد
کودکی با لبخند مادرش را بوسید
خواب نازش گویاست به تو می اندیشد
از خودم می پرسم چه کسی می فهمد
ماه وقتی زیباست به تو می اندیشد
حسین آهنی
برچسب: بهترین اشعار حسین آهنی,ماه وقتی زیباست به تو می اندیشد,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:29
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی
دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی
هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی
من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی
مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی
یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی
حامد عسکری
برچسب: بهترین اشعار حامد عسکری,بی وفا,اشعار,عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:29
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است
ولی برای رسیدن بهانه بسیار است
بـــــرآن سریــم کزین قصـــــه دست برداریم
مگر عزیز من ! این عشق دست بردار است
کسی به جز خودم ای خوب من چه می داند
کـــه از تــــو از تو بریدن چقدر دشوار است
مخــــواه مصلحت اندیش و منطقـــی باشم
نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است
تـــو از سلاله ی سوداگران کشمیری
که شال ناز تورا شاعری خریدار است
در آستانـــه رفتـــن در امتداد غــــروب
دعای من به تو تنها خدا نگهدار است
کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد
کـــه در گزینش این انتخـــاب ناچـــار است
همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد
برای خاطره هایـــی کــه زیرآوار است
محمد سلمانی
برچسب: بهترین اشعار محمد سلمانی,از تو بریدن چقدر دشوار است,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:29
تا كه خلوت ميكنم با خود؛ صدايم ميكنند!
بعد ؛ از دنياي خود كم كم جدايم مي كنند!
.
«گوشه گيري» انتخابي شخصي و خودخواسته ست
پس چه اصراري به ترك انزوايم مي كنند!
.
مثل آتشهاي تفريحم كه بعد از سوختن -
اغلبِ مردم به حال خود رهايم مي كنند!
.
«اي بميري! لعنتي! كُشتي مرا با شعرهات»
مردم اين شهر اينگونه دعايم ميكنند!!!
.
احتمالاً نسبتي نزديك دارم با «خدا»
مردم اغلب وقت تنهايي صدايم ميكنند !
.
مثل خودكاري كه روي پيشخوان بانك هاست
با غل و زنجير پايم جابجايم ميكنند!
.
اصغر عظيمي مهر
برچسب: بهترین اشعار اصغر عظيمي مهر,خلوت,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:30
با جاده ها به خاطر من ائتلاف کن
برگرد و در حریم دلم اعتکاف کن
بردار چادر عربی را غزل بپوش
شعری بخوان و دور سکوتم طواف کن
گاهی میان قافیه های شبانه ات
دست مرا بگیر و مرا اعتراف کن
بی روسری هوای دلم را قدم بزن
شب را کنار وسوسه هایم خلاف کن
دستم به شعرهای سیاسی نمی رود
چشمان سبز فتنه ایت را غلاف کن
بی تو کبیسه اند تمام دقیقه ها
تقویم را از این همه نحسی معاف کن
سجادصفری اعظم
برچسب: بهترین اشعار سجادصفری اعظم,حریم دل,اشعار عاشقانه,مطالب عاشقانه,عشق, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:30
تو می دانی چه دردی می کشیدم از تبَر بودن؟؟
{تَنت از چوب..اما بابتِ سَر، در به در بودن}
گناهش چیست تُنگی، عاشقِ ماهی شود اما...
تمامِ عمر،ماهی از وجودش بی خبر بودن؟؟
چه می کردی،اگر یک عمر گلدانی شوی اما...
تمامِ فکرِ گل از باغ و باران شعله ور بودن؟؟
گمانم شاعر و آئینه همزادند...امّا شعــر...
چه می شد یک دو خط، از حسِّ جیوه باخبر بودن؟؟
نمی دانم!..نمی دانم که می دانی؟!..ولی حس کن
چه حـــالی دارد از نادیده هــم... نادیده تر بودن؟!
خیالی نیست. "خورشیدی" . بتاب و حکمرانی کن.
که عـــادت کرده ام خورشید را، بالایِ سَر بودن.
هوا خوبست! من خوبم! و اینجا آسمان آبیست!
نگو دیوانه ام ! سختست دردِ کور و کــر بودن.
غـــزل سهرابی
برچسب: بهترین اشعار غـــزل سهرابی,سختست دردِ کور و کــر بودن, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:30
یک داستان بسیار کوتاه و خواندنی heart emoticon
مدرسه ای اقدام به بردن دانش آموزانش به اردو میکنه، که در مسیر حرکت اتوبوس به یک تونل نزدیک می شوند که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود که حداکثر ارتفاع سه متر، و ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود.
ولی چون راننده قبلا این مسیر رو اومده بود با کمال اطمینان وارد تونل میشود و ولی سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می شود و در اواسط تونل توقف میکند.
پس از آروم شدن اوضاع مسولین و راننده پیاده می شوند.
frown emoticon
پس از بررسی اوضاع مشخص میشود که یک لایه آسفالت جدیدی روی جاده کشیده شده که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند
یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و ...
اما هیچکدام چاره ساز نبود.
پسر بچه ای از اتوبوس پیاده شده و گفت که راه حل این مشکل را من میدانم، که یکی از مسوولین اردو بهش گفت که برو بالا پیش بچه ها و و از دوستات جدا نشو!!
پسر بچه با اطمینان کامل گفت که به خاطر کوچکیم دست کمم نگیر و یادت باشه که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی سر بادکنک بزرگ در می آره.
مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل از او خواست.
smile emoticonبچه گفت که پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چه جوری عبور کنیم و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم و در اینصورت می توانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیممسوول به او گفت که بیشتر توضیح بده.
پسر بچه گفت : که اگر بخواهیم این مساله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیکهای اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند.
پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد
خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت؛ رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است .
____________________________
منبع: فلورانس اسکاول شین
" کتاب قدرت خدا شکست ناپذیر است "
برچسب: فلورانس اسکاول شین,داستان کوتاه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 6 اسفند 1394 ساعت: 16:31
مادَرَم سه قانون داشت
عاشِق شُو
عاشِق بِمان
وَ عاشِق بِمیر
بابا می خَندید
وَ مِثلِ تمامِ مَردهایِ آن روزی
عِشق را کیلویی چَند صِدا می زَد
خواهَرَم
قانونِ اَوَّل را خیلی دوست داشت
آنقَدر زیاد
که هَر روز لابه لایِ فُرمول های ریاضی و حِساب
چَند بار مُرورَش میکرد
تا شایَد
مَردی پِیدا شَوَد بَرای اِثباتَش
بَرادَرَم
دُوُّمی را
مادَرزادی عاشِق بود
گُنجِشک هایِ لَبِ اِیوان را
"خاتـون" صِدا می کَرد
وَ به شَمعدانی هایِ رویِ طاقچه می گُفت"بانـو"
وَ حوضِ حَیاط
چِقَدر شَبیهِ قانونِ سِوّم بود
هیچ وَقت آب نَداشت
وَلی اَز هَر طَرَف که نِگاهَش می کَردی
دو ماهیِ سُرخ را
همیشه تویِ ذِهنَش می رَقصاند
مَن اَمّا
آدَمی بودَم “ قانون مَدار”
عاشِقَت شُدَم
عاشِقَت هَستَم
وَ این عِشقَت ... راستی مَن
چَند وَقتی هَست که مُردِه اَم
"حمید جدیدی"
برچسب: مطالب عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 3 اسفند 1394 ساعت: 15:20